حسين بن حسن خوارزمي

486

شرح فصوص الحكم

پس قول حق - سبحانه و تعالى - كه در مخاطبه عزير - عليه السّلام - مىگويد كه اگر از سؤال ماهيت قدر منتهى نشوى ، نام ترا از ديوان نبوت محو كنيم ، و بطريق تجلى حقيقت امر بر تو منكشف شود ، و اسم نبى و رسول از تو زايل شود ، و ولايت حق را باقى ماند ، يا نام ولايت عزير را باقى ماند . در نظر اهل كشف و عيان وعد است و در نظر محجوب وعيد . اهل كشف دانند كه چون هستى عزير را از او به تجلى بستانند و او را از بيگانگى به يگانگى رسانند ، و به حكم « و غاية العشق لا رسم و لا أثر » نه ارادت و هستى موهوم او را رسمى باقى ماند ، و نه از اسمى كه به دو اختصاص داشت كه نبى و رسول است اثرى هويدا گردد ، و جز اسم ولى كه به حقيقت اسم حق است باقى نماند ، و ولايت حق را باشد بى وصمت مشاركت عزير تا نام ولى كه نام حق است منطلق شود بر عزير ، و او در عين بىخودى مىگويد ، شعر : عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا كرد مرا تهى و پر كرد ز دوست اجزاى وجود من همه دوست گرفت نامى است ز من بر من و باقى همه اوست إلا أنه لما دلت قرينة الحال أن هذا الخطاب جرى مجرى الوعيد علم من اقترنت عنده هذه الحالة مع الخطاب أنه وعيد بانقطاع خصوص بعض مراتب الولاية في هذه الدار ، إذ النبوة و الرسالة خصوص رتبة في الولاية على بعض ما تحوى عليه الولاية من المراتب . « إلا » به معنى غير است ، و ضمير « أنه » ضمير شأن ، و جواب « لما » « علم » . و حاصل معنى آن كه چون قرينه حال كه آن حال سؤال است دلالت كرد كه اين خطاب جارى است مجرى العتاب ناظر در اين قرينه چنين دانست كه اين كلام وعيد است به زوال نبوت و رسالت كه از خواص مراتب ولايت [ 199 - پ ] است ، و مقتضاى اسم ظاهر است ، و به تجلى اسم ظاهر ، اين هر دو از عطيّات دنياويه [ است ] ، چنان كه ولايت عطيهء اسم باطن است . پس وعيد به ازالهء اين فضيلت كه از جملهء خصوصيات رتب ولايت است واقع شد . فيعلم أنه أعلى من الولى الذي لا نبوة تشريع عنده و لا رسالة . يعنى : چون نبوت و رسالت دو خصوصيت زايده‌اند بر ولايت . پس دانسته مىشود كه نبى اعلى است از وليى كه او را نبوت تشريع و رسالت نباشد .